سيد محمد كمره اى
409
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
حواله وثوق الدوله براى خانواده محبوسين كميته مجازات بعد ساعت سه از شب به خانه آمده كاغذى هم از مرآت الممالك كه عذر از آمدن به خانه آقا ميرزا على اكبر خواسته بود كه بايد بروم شميران و پنجاه تومان حواله وثوق الدوله را فرستادم مهدى خان گرفت و خودتان تقسيم بين خانههاى قاضى و عماد و ابو الفتحزاده بنمائيد ، اما آنها را با ملاحظه تفاوت احتياج تقسيم نماييد . بعد احمد هم از خانه عمهاش آمد و گفت عمهام همين چندروزه از سينك مىآيد و چهار تومان را به گلينباجى دادم . بعد شام بدل چلو اسلامبلى را خورده ، چون برنج بود و آبگوشت و گوجهفرنگى خيلى كم داشت و روغن هم نداده بودند ، فقط به آبگوشت مختصرى طبخ شده بود . به نيت چلو اسلامبلى با انگور خورديم و خوابيديم . [ امور روزانه ] جمعه هشتم ذيقعده . - صبح بعد از خواب بلند شده ، از تخت پايم عمودى در رفت و به تيزه هره اطراف آبانبار وسط حياط گرفت و قدرى كف پايم را از پوست درانيد . كاغذى به آقاى مرآت نوشته و عذرش را از آمدن پذيرفته به احمد دادم برد كه اگر نرفته باشد ملاقات ما را قبول نمايد . اما خودش بعد شميران برود و مهمانى نيايد . مراجعت نموده گفت رفته بودند . بعد آقا ميرزا حيدر على شيرازى آمد و قدرى دلتنگى از اخلاق حاج محمد آقاى جهرمى ، رفيق سابق خودش نمود كه باوجود خيلى مهربانى من به او ، حالا كه تفريق كرديم و هرصدمه و ضررى كه از او به من رسيده و تحمل نمودم ، حالا هرجا كه من ارتباطى دارم بدگويى مىكند . بعد احمد را فرستادم منزل عين الممالك كه عرض نمايد . كه چون آقاى مرآت عذر آوردهاند ، شما اينجا تشريف بياوريد در خدمت شما سر راهت باهم به محل موعود برويم . ايشان هم فرموده بودند اين كار را خواهم كرد . خانه هم آبگوشت با گوجهفرنگى بار و احمد يك مرتبه رفت و از سنگكى امير تومانى ، نان به دستش نيامده بود ، رفت از لواشى مقابل خانه بلكه كارى بكند . صحبتهاى معتصم الدوله آقاى معتصم الدوله آمده ، قدرى صحبت از حركات اشخاص كه مثل بينش و ميرزا سيد مصطفى خان جاهلانه و رذيلانه مىكنند نموده ، مشغول صحبت ،